شب گذشت
آرزوه ها يكدفعه با گرماي خورشيد پر كشيد
غباري از خاك طلا بر ديدگانم سر رسيد
طلوعي نابهنگام خواب شيرينم را سر كشيد
تك تك بوسه هايت
نوازش عاشقانه ات
چشمانت ، چشمه هاي پر عاطفه ات
نجواي عاشقانه ات
همه را يادم هست
آسمان لشكر سياهي نداشت
مهتاب با ستاره هايش آشتي كرده بود
نور مهتاب بر صورتت تصويري از فرشتگان الهي بود
از نگاهت به مهتاب
از سپيدي روز
بيزارم
چه بيصدا فروغ چشمانت
سرخي لبانت
و عشق زندگيم
را با بیداری بی موقع از دست می دهم
طلوعي نابهنگام خواب شيرينم را سر كشيد و من در طلب تو به خواب ابدي خواهم رفت
مرد تنها
بر روی دریای زندگی
و من سوار بر عقربه های آن
به شدت به صخره ها می خورم
--------مرد تنها -------------مرد تنها------------مرد تنها---------
فکر کردم که موج باشم
ولی از صخره ها ترسیدم
فکر کردم که کوه باشم
ولی از فرهاد کوه کن ترسیدم
فکر کردم که خواب باشم
ولی ترسیدم که هیچوقت بیدار نشوم
فکر کردم که شاد باشم
ولی ترسیدم که هیچوقت گریه نکنم
مرد تنها
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|