تبليغاتX
فراتر از یک نگاه
 
 
خواب شيرين

شب گذشت
آرزوه ها يكدفعه با گرماي خورشيد پر كشيد
غباري از خاك طلا بر ديدگانم سر رسيد
طلوعي نابهنگام خواب شيرينم را سر كشيد


تك تك بوسه هايت
نوازش عاشقانه ات
چشمانت ، چشمه هاي پر عاطفه ات
نجواي عاشقانه ات
همه را يادم هست

آسمان لشكر سياهي نداشت
مهتاب با ستاره هايش آشتي كرده بود
نور مهتاب بر صورتت تصويري از فرشتگان الهي بود

 
از نگاهت به مهتاب
از سپيدي روز
بيزارم
چه بيصدا فروغ چشمانت
سرخي لبانت
و عشق زندگيم
را با بیداری بی موقع از دست می دهم

طلوعي نابهنگام خواب شيرينم را سر كشيد و من در طلب تو به خواب ابدي خواهم رفت

مرد تنها

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 20:37  توسط مرد تنها  | 
لحظه ها شناور شده اند

بر روی دریای زندگی

و من سوار بر عقربه های آن

به شدت به صخره ها می خورم

--------مرد تنها -------------مرد تنها------------مرد تنها---------

فکر کردم که موج باشم

ولی از صخره ها ترسیدم

فکر کردم که کوه باشم

ولی از فرهاد کوه کن ترسیدم

فکر کردم که خواب باشم

ولی ترسیدم که هیچوقت بیدار نشوم

فکر کردم که شاد باشم

ولی ترسیدم که هیچوقت گریه نکنم

مرد تنها

  نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 10:18  توسط مرد تنها  | 

سال ۱۳۸۸ مبارک

مرد تنها با قلبی عشق

آمدم تا بگم هنوزم دوستون دارم

راستی باید بگم

دوستت دارم 

  نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 9:55  توسط مرد تنها  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM